شمس سراج عفيف

449

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

آن گندم از دست سيد الحجاب بدست خود گرفت - و بر چشم خويش داشت - درين محل حضرت شهنشاه اكمل فرمود كه اين گندم را در مطبخ برسانند - تا براي خوردن من باريك نان پژند حضرت شهنشاه فرمود - معروف اين فقير چه حاجت دارد - درين محل ملك مذكور بازنمود - كه اين مردى ابو البناةست - هيچ استقامتي ندارد كه بدان روزگار بگذراند - فرمان از خسرو جهان شد روزى يك تنكه بوجه معاش براي اين فقير از عشور و زكواة شهر بدهند - آري ملك سيد الحجاب اين چنين استقامتها كنانيدي - تا كار اين كردار و گفتار اين اسرار به جائى رسيده بود كه ملك مذكور بعضي را از سلطان فيروز اقطاع ميدهانيد - و بعضي را نان ميكنانيد - اين چنين محل و مرتبه كه ملك سيد الحجاب داشت اين مرتبهء نديم نباشد ملك مذكور بمستور در درياي دل شهنشاه مشهور درآمده بود - هرچه گفتى بر مزاج شاه افتادي - سبحان الله عجب خصالى و بو العجب افعالى ملك سيد الحجاب داشت - چون كسى از تاثير حاجت بسى بيك نفسى بر ملك مذكور توجه كردي البته كار آن كس بر حسب مطلوب او برآمدي - و البته از خلق بعد اتمام كار و انجام كردار بوجه شكرانه چيزى ستدي - و اين جمله به حضرت با رفعت و مكنت با رتبت جهاندار رسيدي - و هيچ چيز نگفتي - چون ملك سيد الحجاب از در سراي شهريار بازگشتى و در خانه آمدي بيشتر اوقات متبركات مشغول « 2 »

--> ( 2 ن ) مشغول به قرآن و تفاسير و الفاظ حضرت رحمن جل جلاله *